ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

207

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) تكبيرة الاحرام گفت ، شما تكبيرة الاحرام بگوييد ، و چون ركوع كرد ، ركوع كنيد و چون سمع اللّه لمن حمده گفت ، شما بگوييد ربنا و لك الحمد ، و هر گاه نشسته نماز گزارد ، جملگى نشسته نماز بگزاريد . امر پيامبر ( ص ) به ابو بكر كه در بيمارى آن حضرت با مردم نماز بگزارد يزيد بن هارون از يحيى بن سعيد ، از ابو بكر بن ابو مليكة ، از عبيد بن عمير ليثى نقل مىكند كه * پيامبر ( ص ) در بيمارى ارتحال ، ابو بكر را فرمود تا با مردم نماز بگزارد . چون ابو بكر به نماز ايستاد ، پيامبر ( ص ) در خود احساس سبكى كرد و از خانه بيرون آمد و از ميان صفها عبور فرمود . ابو بكر چون صداى حركت را شنيد دانست كه جز از رسول خدا كسى حركت نخواهد كرد . به صف پشت سر خود برگشت و پيامبر ( ص ) او را به جاى خود بازگرداند و كنار ابو بكر نشست و او ايستاده نماز خواند . و چون از نماز بپرداختند ، ابو بكر گفت : اى رسول خدا ، مىبينم كه به حمد اللّه بهتر هستى . امروز نوبت دختر خارجه است دستورى ده بدان جا بروم . و از دختر خارجه ، مراد همسر ابو بكر بود از انصار و مقيم به محلهء بلحارث بن خزرج . پيامبر ( ص ) او را رخصت فرمود و خود كنار محراب يا كنار حجره‌ها نشسته ، مردم را از فتنه‌ها بر حذر داشته به آواز بلند كه به بيرون از مسجد هم مىرسيد فرمود : به خدا سوگند ، مردم نمىتوانند بر من اعتراضى داشته باشند كه حلال نكردم چيزى را جز از آنچه خداوند در كتاب خود آن را حلال فرموده و حرام نكردم چيزى را مگر آنچه خداوند در كتاب خود حرام فرموده است . سپس رسول خدا ( ص ) فرمود : اى فاطمه دختر محمد و اى صفيّه عمهء پيامبر خدا ، شما خود از براى خود عمل كنيد كه در پيشگاه الهى از بهر شما مرا كارى ساخته نيست . آن گاه از جاى برخاست و روز به نيمه نرسيده بود كه رحلت فرمود . يعقوب بن ابراهيم بن سعد زهرى ، از پدرش ، از صالح بن كيسان ، از ابن شهاب ، از انس بن مالك نقل مىكند كه * در بيمارى ارتحال رسول خدا ، ابو بكر با مردم نماز مىگزارد . تا روز دوشنبه در رسيد و مسلمانان در صفهاى نماز بودند و پيامبر ( ص ) پردهء حجر را كنار زده ما را نگريست . و ايستاده بود و چهرهء آن حضرت همچون صفحات قرآنى مىدرخشيد . و رسول خدا ( ص ) لبخند زد و ما با آنكه در نماز بوديم ، سخت دلشاد